مقدمه
انتخابات ریاستجمهوری 88، از بسیاری جهات «تاریخی» است. انتخاباتی که در ایام تبلیغات آن، گرایشهای سیاسی بسیاری از افراد و گروهها شفاف شد و نگاه آنها را به اصلاح طلبی و روش پیشبرد آن تبیین کرد. روزهایی بینظیر در تاریخ سیاسی ایران که قضاوت آیندگان را راحتتر میکند.انتخاباتی که در ایام تبلیغات آن و در نخستین مناظره جدی نامزدها، ناگهان تمام مسوولان گذشته و السابقونالسابقون این نظام انقلابی توسط رییسجمهور مورد حمله قرار گرفتند و توسط محمود احمدینژاد، ناگهان تصویری سیاه از دزدیها و زمینخواریها جایگزین تصاویر افتخارآمیز گذشته شد!
نقطه اشتراک اکثریت گروهها در این دوره شرکت در انتخابات به جای تحریم بود که بزرگان بسیار در این مورد سخن گفتنهاند. اما چرایی رای به یکی از دو کاندیدایی که مطلوب گروههای مختلف اصلاحطلب بودند، حدیثی است که از هر زبان نامکرر است. آنچه واضح است انتخاب 88، اتنخاب بین حداقل هاست و نمیتوان یک گزینه مطلوب نیمهحداکثری را هم در آنان جستجو کرد. اما انتخاب مابین اینها ضرورتی است که گریزی و گزیری از آن نیست.
اول: چرا به کروبی رای می دهم؟
فصل مشترک طرفداران کروبی و موسوی، تغییر احمدینژاد است. تغییر سیاستهایی که ادامهاش ایران را به قهقرایی می کشاند که صلاح هیچ کسی را در آن متصور نمیتوان بود. اما این دو گرایش روشهایی متمایز را جهت تحقق این تغییر برگزیدهاند که هریک پسند گروهی شدهاست. شیخ مهدی کروبی و کمپین انتخاباتی او (که بسیاری از نخبگان و ستارههای دوران اصلاحات که توسط اقتدارگرایان حذف شده بودند را می توان در آن مشاهده کرد) برای اولین بار در تاریخ انتخابات ایران، الگویی نوین برای کاندیداتوری ریاستجمهوری تدوین و ارائه کردند که بهنظر من (صرفنظر از نتیجه نهایی انتخابات) پیروز واقعی این کارزار در پیشگاه تاریخ هستند. نیک که به سالهای گذشته بنگریم، هیچگاه نمیتوان از کاندیدایی سراغ گرفت که:
1- برنامههایش برای اداره کشور را به تفکیک تمام سرفصلهای اساسی، بدون کلیگویی، بند به بند و موبهمو با تعیین کلیات، مصادیق، اهداف و راهکارهای تحقق آنها ارائه کند.
2-نیروهایی را که برای اجرای این برنامهها برگزیدهاست، معاون اول و نیز سایر معاونین و مشاورین ارشد خود را را به مردم معرفی کند تا بدانیم آیا مدیرانی که لیاقت و شجاعت اجرای برنامههایش را داشته باشند، در تیماش دارد یا نه.
3- شجاعت لازم را برای اعلام مانعتراشیهای اقتدارگرایان حتی در بالاترین و نزدیکترین افراد نزدیک به راس قدرت داشته باشد و این تعهد اخلاقی را به جامعه وعده دهد که تمام این موارد را شفاف با مردم درمیان بگذارد.
4- ازهمه این موارد مهمتر، از احساسات و موج سازیهای بیپشتوانه برای اخذ رای، هیچ سواستفادهای نکند و تنها به ارائهی برنامهها و تواناییهای تیم اجراییاش بپردازد.
آری، کروبی:
1- تنها کاندیدایی است که حاضر است گفتمان اصلاحات را به پیش ببرد و نه تنها پرهیزی از یدککشیدن عنوان «شیخ اصلاحات» ندارد که بهراستی خود یک اصلاحطلب باسابقه است ولو حداقلی.
2- هر چند خط قرمزهایی برای اجرای برنامههایش دارد و من یا سایر طرفداردان کروبی این ادعا را نداریم که او یک اصلاحطلب حداکثری است، اما با قاطعیت مدعی میشوم که کروبی خط قرمزهایی نیز در اصلاحطلبی دارد که اگر نقض شود با آن مبارزه میکند و ناقضان را به مردم معرفی خواهد کرد. این ویژگی مهم را در سایر کاندیداها نمیبینم.
3- در عرصه مدیریت و اقتصاد، با انتخاب مدیران کمنظیری چون کرباسچی، نجفی، الویری و ... تضمین شروع حرکت به سمت اقتصاد آزاد و لیبرال را به ما مژده میدهد. مشاورت بزرگی چون دکترنیلی در طرح سهامی نفت، از برگهای برنده او در انتخبات پیشرو هستند.
چهار سال پیش و پس از شکست در انتخابات نهم، کروبی و معین دو عملکرد متفاوت را به نمایش گذاشتند. معین در تمام این چهار سال غیب شده بود و گویی توانایی همراهکردن دوستان سازمان و مشارکت، برای پیگیری طرح ازپایه فلج «جبهه دمکراسیخواهی و حقوقبشر» را نداشت. معین حتی در برابر عملکرد دولت نهم، از اتخاذ موضعگیری صریح و شفاف خودداری کرد. اما کروبی در این چهارسال با تشکیل حزب و تاسیس روزنامه و فعالیتهای شخصی در برابر بسیاری از کجرویهای احمدینژاد موضع گرفت و در صحنه سیاست، فعالیتی قابلتقدیر داشت.
دوم: چرا در دور اول به موسوی رای نمیدهم؟
1- شخصیت فردی قابل احترام مهندس موسوی، امری است غیرقابل انکار و احترام وی برهمگان واجب. اما من و دوستان همرایم براین باوریم که درحال انتخاب یک «رییسجمهور» هستیم نه یک معلم اندیشه و اخلاق و نه یک مهندس هنرمند خوشچهره و معصوم! موسوی و خاتمی با تمام احترامی که برایشان قائلم و بهویژه علاقهای قلبی و جداناپذیر که به سیدمحمد خاتمی دارم، گزینههای مناسبی برای ریاستجمهوری نیستند. من پیش از حضور میرحسین و انصراف خاتمی، قصد داشتم تا به خاتمی رای دهم. اما آنهنگام که دیدم خاتمی اخلاق فردی و رودربایستیهای دوستانه را بر اخلاق سیاسی و اجماع اجتماعی شکلگرفته حول شخص او، ترجیح داد و به نفع موسوی کنارکشید، هم از حضور بیموقع و مشکوک موسوی دلگیر شدم و هم ایمان آوردم که سیدمحمد خاتمی نیز تنها برای ایفای نقشی موثر در خارج از قدرت مناسب است نه ریاستجمهوری. صدافسوس که این اشتباه خاتمی با اشتباه بزرگتر دیگری همراه شد و آن چیزی نبود جز خرجشدن سرمایه اعتبار خاتمی (که متعلق به شخص او نیست) برای یکی از دو کاندید موجودی که اصلاح طلبان به آنها گرایش داشتند. آنهم بهپای کاندیدایی که حاضر نیست گفتمان اصلاحات را به پیش ببرد و خود را مستقل و یا اصلاحطلب اصولگرا مینامد. ادبیاتی که پیشتر از زبان کسی دیگر میشنیدیم که هیچ نسبتی با جنبش اصلاحی ایرانیان ندارد!
میرحسین موسوی نیز نشان داده است که توانایی و جسارت لازم برای ایستادگی در برابر فشارهای بالادستی را ندارد. اختلاف او با ریاست جمهوری وقت در زمان نخستوزیری، درتهایت وی را به سمت 20سال خانهنشینی و سکوت محض کشاند. در همین ایام نیز مثالهایی چون عدم پذیرش هزینه ملاقات با خانواده دانشجویان و سایر فعالین مدنی زندانی و نیز سکوت وی در برابر انتقادهای احمدینژاد به دوران اصلاحات و ... نشاندهنده عدم پایبندی وی به پیشبرد گفتمان اصلاحات است. من هیچ تضمینی برای اینکه در دوران ریاستجمهوری احتمالی موسوی جهت نهادینهشدن اهداف جنبش اصلاحی قدمی به سمت جلو برداشتهشود، نمیبینم. از نظر من با وضعیت فعلی و در نبود تضمینی از سوی موسوی برای وفاداری به اصلاحات، تنها ثمره ریاستجمهوری وی «تعمیق شکاف شعار و عمل» اصلاحطلبان در ذهن مردم است.
2- عوامفریبی شکل گرفته حول ستاد موسوی و نقض بسیاری از معیارهای اصلاحطلبی توسط حامیان ایشان عامل دیگری است که مرا در رای به موسوی مردد میکند. سواستفاده از مذهب در سیاست و نیز ورود نظامیان به سیاست خط قرمزهایی بود که سالها برای نهادینهشدن آن هزینه دادهشده و حتی دراین اواخر سیدحسن خمینی نیز برای دفاع از این امر، آماج حملات دشمنان اصلاحات قرار گرفت. این موارد بهروشنی در ستاد مهندس موسوی دیده میشود و نه تنها هیچ تذکری از سوی وی به حامیان داده نمیشود که با جملاتی چون: «این شال سبز، پرچم اهل بیت است و مسوولیت ما را سنگین میکند» و «این رنگ سبز نشانه اتصال ما به ائمه اطهار است» از سوی موسوی مورد حمایت قرار گرفتهاست.
3- حضور خطرناک برخی افراد و گروهها در ستاد مهندس موسوی که دشمن قسمخورده اصلاحاتاند نگرانیهای ایجاد میکند که در این مقطع وارد ریز این داستان نمیشوم.
و اما حاشیههای جذاب این انتخاب!
پس از اینکه تصمیم گرفتم تا به مهدی کروبی رای بدهم با بسیاری از دوستانم که حامی میرحسین بودند تماس گرفتم و در جواب نظرم با چنان برخورد سخت، تحقیرآمیز و زنندهای روبه رو شدم که بسیار آزردهام کرد. این ماجرا را پس از پایان انتخابات بهطور مفصل باز خواهم کرد. تنها شما را دعوت میکنم به خواندن گوشه ای از پیامک دوستی عزیزتر از جانم، که تنها بهجرم رای به کروبی چنین فضایی را برای من بهوجود آوردهاست:
«...مخاطب این آدم [کروبی] دو گروهند: گشنههای الیگودرز و حومه و تحریمیهای 84 که خدا میدونه چهجوری از یه مشت اولتراچپ تخیلی، تبدیل به حامی مشارکت [در انتخابات] شدند. امثال [...] پفیوز که فکر میکنه خیلی نظرش درسته...»
در مورد حاشیههای بسیار زیاد این انتخابات، پس از فروکشکردن تب داغ این روزها بیشتر خواهم نوشت. تا بعد:
با هم برای تغییر
تنها برای ایران
با رای به کروبی و تیم او

